اسماعیل عبادی:
مدتی است که نظریات چپگرایانه بر اقتصاد، جامعه و سیاست ما سایه افکنده است و نگارنده بر خلاف بسیاری این روند را نا میمون ندانسته بلکه نشانه هایی از تجربه بروز و آزمون افکار مختلف می داند و معتقد است که نظریات سیاسی و اقتصادی در عرصه داخلی و بین المللی باید به آزمون گذارده شود. اینکه برخی معتقدند این اندیشه ها در گذشته به آزمون گذارده شده و صبغه تجربه به خود گرفته است چندان فکر جالبی نیست چرا که هر آن عرصه برای آزمون اندیشه پدیدار می شود و افکار در ظرف زمان و مکانی دیگر به چالش گرفته می شوند.اما متاسفانه اندیشه های چپگرایانه با گوشه های ناصوابی از اندیشه های راستگرایانه در حال آمیختن است.
احساسات نژادپرستانه و ضد مهاجران خارجی بالاخص در مورد مردمان شریف افغانستان آرام آرام در گوشه و کنار به چشم می خورد. تیتر روزنامه های این چند هفته اخیر پر شده است از این دست جملات؛ «افزایش جرم و جنایت افغان ها در سال جاری» یا «یک و نیم میلیون شغل در اختیار افغان های مهاجر» و تیترهای ناصوابی از این دست. آیا به فرض مثال با وقوع جرم و جنایت تنی چند از مهاجران می توان به مجرم بودن همه آنها حکم داد؟ آیا معضل بیکاری در صورت خروج نیروهای کارگر افغانی رنگ خواهد باخت؟
با اندکی مداقه در وضعیت کاری نیروی کار افغان می توان دریافت که این قشر پر کار و زحمتکش در سخت ترین شرایط کاری و با پایین ترین دستمزدها در اقتصاد کشور مشغول به کار هستند. کارگرانی که نه از حق بیمه برخوردارند و نه تحت لوای قانون کار فعالیت می کنند.
کارهای سختی که افغان ها برای گذران زندگی مشغول آن هستند را هر نیروی کار ایرانی تاب نخواهد آورد. به کرات دیده بودم که زمانی که از بالا برها و این حرف ها در صنعت ساختمان سازی خبری نبود این مردمان پر کار چطور کیسه های شن و ماسه را تا طبقات چندمین بالا می کشیدند.
حضور نیروی کار افغان بازار کار را مخصوصا در صنعت ساخت و ساز رقابتی نموده است به نحوی که نیروی کار ایرانی باید برای حفظ موقعیت خود بیشتر تلاش کند. آیا تا به حال افغانی را دیده اید که کنار خیابان یا در میدانی به انتظار متقاضی نیروی کار نشسته باشد؟ کار و تلاش بیشتر و توقعات کمتر نیروی کار افغان موجب شده است تا آنها در رقابت با نیروی کار ایرانی در رده بالاتری قرار بگیرند و نیروی کار ایرانی نیز باید درجه تحمل خود را بالا برده و عرصه رقابتی موجود را درک نماید.
مهاجران افغان آنگونه هم که تبلیغ می شود جایگاه مناسبی در بازار نیروی کار ایران نداشته و ندارند. فراموش نباید کرد که معلم زبان انگلیسی یا ادبیات افغان را در بدو ورود به کشور کلنگ به دست دادیم و راهی ساختمانش کردیم. مقایسه ای بین وضعیت مهاجران ایرانی و افغانی داشته باشیم بد نیست. کدام نیروی افغان جذب آموزش و پرورش ما شده است؟
کدام نیروی افغان جذب ادارات دولتی ما شده است؟ کدام نیروی افغان فرصت قد علم کردن در عرصه علم و فرهنگ در کشور ما داشته است؟ آنقدرها هم که فکر می کنیم میهمان نوازان خوبی نبوده و نیستیم و حال که مهاجران افغان در کشور ما ریشه دوانده اند با افکار نژادپرستانه خود عرصه را بر آنها تنگ می کنیم و لقمه نانی را هم که به مدد تلاش خود کسب می کنند تلخ!
کمی منصف باشیم و شرط انصاف بجا آوریم و مطمئن باشیم که عرصه غیر رقابتی اقتصاد کشور با خروج این مردمان شریف سخت گره خواهد خورد. نمی توان به دلیل بروز جرم و جنایت از تنی چند، همه مهاجران را زیر سوال برد و هر روز لرزه بر اندام آنها انداخت که کی و کجا باید کشور ایران را ترک کنند و به افغانستان برگردند.
در صورت صدق این قضیه باید تمامی مهاجران ایرانی از اروپا و آمریکا اخراج شوند و زمانی این قاعده نقض می شود که معتقد باشیم هیچ جرم و جنایتی از ایرانی ها سر نخواهد زد که بسیار دور از واقعیت است. در صداقت و پشتکار افغان ها نباید شک کرد و کافی است به طور مثال پرسشنامه ای آماده شود و کارفرمایان در مورد افغان ها مورد سوال قرار گیرند و میزان رضایت آنها سنجیده شود. آن هنگام است که در می یابیم این نیروی کار ارزان چه جایگاهی در اقتصاد کشور دارند.
ما ایرانیان عادت بدی داریم و آن فراموش کردن لحظه های احتیاج است. روزگاری بود که مردان افغان دوش به دوش مردان ایرانی عرق می ریختند و تلاش می کردند و حال زمان آن فرا رسیده که بار بیکاری و لابد فردا فشار تورمی و بالا بودن نرخ بهره را هم به گردن آنها بیندازیم. سیاست های تشویقی نیز به نظر می رسد مشکلی را در اخراج نیروی کار افغان حل نخواهد نمود.
دولت تقبل نموده است که در صورت اخراج نیروی کار افغان برای مدتی هزینه بیمه را تقبل نماید ولی از آنجا که کارفرمایان از کیفیت و منش نیروی کار افغان راضی به نظر می رسند ترجیح می دهند تا هزینه بیمه را نیز خود متحمل شوند و نیروی کار آموزش دیده و پر تجربه خود را که برای آن هزینه نموده اند از دست ندهند.
باید توجه نمود که طی سالیان متوالی نیروی کار افغان از یارانه های شهروندان عادی این کشور برخوردار بوده و در استفاده از خدمات عمومی نیز تا حدی سهیم بوده اند. این امر به مفهوم هزینه کرد عمومی برای تربیت نیروی کار افغان در اقتصاد کشور بوده و می طلبد که دولتمردان به این سادگی سرمایه های انباشته در نیروی کار افغان را به چوب حراج نسپارند. به طبع نیروی کار افغان طی این سال ها تجربه های بسیاری اندوخته اند و با شرایط اقتصادی کشور خو گرفته اند و نمی توان انتظار داشت با بهبود شرایط اقتصادی افغانستان به راحتی ایران را ترک نمایند.
شناسنامه دار کردن و اعطای مجوزهای موقت کاری می تواند در بهبود شرایط رقابتی بازار نیروی کار ایران موثر باشد در غیر این صورت و در صورت اصرار و اجبار در اخراج نیروی کار افغان شاهد افزایش قدرت چانه زنی نیروی کار داخلی خواهیم بود که رقیبی برای خود متصور نیستند و لذا احتمالا با تقاضا برای افزایش دستمزدها مواجه خواهیم بود.
افزایش در دستمزدها نیز به نوبه خود هزینه تولید را افزایش داده و این امر در قیمت کالا بروز خواهد نمود. طولانی شدن اجرای پروژه ها به دلیل عدم وجود شرایط رقابتی نیز قابل انتظار است، در این صورت نیز با افزایش هزینه اجرای پروژه ها مواجه خواهیم شد.
از طرفی باید به هزینه های اجتماعی که در نتیجه اجرای چنین سیاست های شتابزده ای بروز خواهد نمود نیز توجه نمود. گسترش نفرت عمومی نسبت به مهاجران و شانه خالی کردن از بار مسوولیت سیاست های گذشته و مقصر دانستن اقلیت مهاجر دولتمردان را از یافتن راه حل های بلند مدت باز خواهد داشت. انتظار می رود با پیش گرفتن چنین رویکردی اقداماتی تلافی جویانه نیز از اقلیت مهاجر سرزند که در این صورت افزایش هزینه امنیت اجتماعی نیز متصور خواهد بود.
از طرفی به دلیل عادت کردن کارفرمایان به شرایط سهل استخدام نیروی کار افغان، استخدام نیروی کار کم تجربه داخلی مشکلاتی را به همراه خواهد داشت که به افزایش منازعات میان کارگران و کارفرمایان منجر خواهد شد. کارفرمایان می بایست جهت تربیت نیروی کار داخلی هزینه هایی را صرف نمایند که این هزینه ها را از دستمزد نیروی کار به نحوی کسر خواهند نمود و از طرفی کارگران داخلی نیز با مشاهده چنین وضعیتی از انجام کار شانه خالی خواهند نمود و این مسئله گام های اولیه گسترش منازعات قضایی و کاهش بهره وری اقتصادی خواهد بود که شاید در کوتاه مدت بروز ننماید، اما مطمئنا در بلند مدت اثرات منفی بر اقتصاد کشور به جای خواهد گذارد.برای روزنامه نگارانی هم که خواسته یا ناخواسته هیزم به آتش افکار نژادپرستانه می ریزند تنها توصیه ای که می توان کرد این است؛ آقایان کمی منصف باشید